سلام - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:52
ادامه مطلب. رمز دارخصوصیویژهمهم
پریماه 9 - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:52
عصر همان روز بعد از آمدن از سر کار به گل فروشی که میلاد آنجا کار میکرد رفتم در مورد نامه گفت که چیزی از آن نمیداند. برای مادرم یک شاخه گل خریدم و از میلاد خداحافظی کردم. نامه ی جالبی بود و ذهنم را مش
باشه؟ - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 7:52
اگه میدونستم تو پاداش کدوم کار خوب منی،اون کارو با تمام خوبیاش هیچ وقت تکرار نمیکردمچون مثل تو یه دونه بیشتر تو عالم نیست که اونم یه بار بهم رسیده ❤
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود نرگس او که طبیب دل بیمار من است - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 12:59
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است ----- وز پی دیدن او دادن جان کار من استشرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز ------ هر که دل بردن او دید و در انکار من استساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو ------ ش
گلچینی از بهترین لحظه های زندگی من: - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 12:59
اینا رو گلچین کردم. اینا بهترین لحظه های زندگی منه......... ادامه مطلب رو بزن